سرآغاز
105 بازدید
تاریخ ارائه : 1/6/2013 10:22:00 AM
موضوع: جامعه شناسی

بسمه تعالعی

 

"السلام علیکم  یا اهل بیت النبوه؛و موضع الرساله ومختلف الملائکه و مهبط الوحی ومعدن الرحمه "

صبح دوشنبه مورخه 20/8/87 به قصد حرم مطهر از منزل خارج می شوم . پس از طی خیابانهای متعدد  از طریق گذر از گنبد سبز ، چهار راه خسروی و چهار راه شهدا  قصد ، ورود به پارکینگ حرم را داشتم ؛ نرسیده به گنبد سبز ترافیک بسیار سنگین بود . اتوموبیلها میخ کوب شده بودند و با بوق زدنهای متعدد فضای ناهنجاری را ایجاد کرده بودند . طبق تجربه های قبلی متوجه شدم که راههای قبلی به حرم بسته شده است . لذا سریعاً خودرو را کنار خیابان پارک و پیاده به سمت حرم حرکت کردم . از ایستگاه پلیس به بعد ، خیابان خلوت بود . مردم در دوطرف خیابان ازدحام کرده بودند . عده ای منتظر تاکسی و عده ای منتظر اتوبوس بودند . از باب الجواد وارد صحن جامع رضوی می شوم . در مدخل درب  ورودی عده ای زیاد ی ، از زن و مرد ، ایستاده اند و اذن دخولی را  می خوانند که بر روی دیوار روبرو نصب شده بود . در درب ورودی تقریباً همه دست به سینه رو به ضریح مطهر سلام می دهند و سپس با سرهای پائین انداخته، وارد صحن می شوند . در وسط صحن صفی بسیار طولانی و عمدتاً از خانمها وجود دارد . احتمالا برای گرفتن تبرکی در صف ایستاده اند . هوا بسیار سرد  و ابری  است ، نم نم برف می بارد . حدود دو هزار نفر و شاید هم بیشتر در صف ایستاده اند .  صف مردان که جدا از خانمها است  کمتر از صف زنان است . تقریباً هر کسی که وارد حرم مطهر می شود یک شاخه گل نیز در دست دارد که  پرچمی کاغذی نیز بر آن نصب شده است و بر آن حک شده " یا ضامن آهو" . اکثر زائران حاضر، از شهرهای دور و نزدیک خود را برای حضور در روز ولادت "آقا"  به مشهد رسانده اند . جمعیت بسیار زیاد است ،  حرکت در صحن به آسانی امکان پذیر نیست . از طریق بست شیخ بهائی وارد مسجد جامع گوهر شاد می شوم . صحن مسجد، مملو از جمعیت زن و مرد است .حدود دویست نفری جلو کفشداری شلوغ کرده اند . می خواهند کفشهای خویش را تحویل بدهند و یا تحویل بگیرند . در بدو ورود به حرم مطهر عده ی زیادی از زائران ایستاده اند و اذن دخول می خوانند  و سپس با سلام به "آقا"  وارد می شوند . امکان حرکت به هیچ عنوان نیست . جمعیت رو به ضریح مطهر ایستاده اند و هر کس حرفی می زند . عده ای زیارت جامعه کبیره ، عده ای زیارت امین الله،  عده ای زیارت مخصوص علی ابن موسی الرضا ع را زمزمه می کنند و عده ای هم خیلی راحت با آقا درد دل می کنند .جوانی که تازه مو بر صورتش روئیده در کنار من ایستاده است ؛ گردنش کج است و مثل ابر بهار اشک می ریزد و چیزهایی را زمزمه می کند که نه صلاح است گوش کنم و نه امکان دارد . یک نفر از میان جمعیت با صدای بلند صلواتی را نثار "آقا" می کند . امکان جلو رفتن نیست ؛ هر کس صحبت وراز ونیازش تمام می شود از همانجا، پس از دست بر سینه گذاشتن، عقب عقب  بر می گردد . اگر بخواهی دو رکعت نماز زیارت هم بخوانی به هیچ عنوان جا نیست . و جمعیت مثل دانه های تسبیح کنار هم چسبیده اند و امکان جا باز کردن نیست . نماز زیارت را باید در صحن مسجد جامع گوهرشاد خواند . در صحن مسجد گوهرشاد مشغول نماز می شوم . پیرمردی روستائی کنارم نشسته و رو به ضریح مطهر زیارت نامه می خواند . همینکه زیارت نامه اش تمام شد با شدت تمام و با سوز دل و با فریاد بلند شروع به گریه کردن، کرد . نگاهم که به او می افتاد می بینم همانند دو لوله آفتابه از چشمانش اشک می ریزد. من هم منقلب می شوم . تصور کردم که این پیر مرد با این حال و هوائی که دارد "آقا"  را می بیند و اینگونه از او درخواست می کند . نمازم که تمام شد صدای همخوانی عده ای را شنیدم که یگان ویژه ارتش با لباس های مخصوص پلنگی در چند صف گوشه ای ایستاده بودند و خدمت آقا تبریک می گفتند . و بعد از آن هم دسته جمعی زیارت نامه خواندند . آنها هر کدامشان شاخه گلی داشتند   که بعد از زیارت گروهی که قرائت کردنند به حرم مطهر مشرف شدند .

 از راه برگشت مجددا وارد صحن جامع رضوی شدم . صف خانمها که برای گرفتن تبرکی منتظر بودند طولانی تر شده بود ، آنقدر هوا سرد است که استخوانهای بدن را می سوزد.  هر کسی از خانمها کیسه ای پلاستیکی به سر کشیده که  باران خیسش نکند . جمعیتی که وارد صحن می شود بسیار بیشتر شده است ؛ اذان ظهر نزدیک است؛ مردم  خودشان را برای اقامه نماز به حرم می رسانند و صفهای نماز را تشکیل می دهند . صحنه  زیبا وجذابی که وجود دارد اینست که هر کسی از مردم که وارد می شود، با شاخه ای از گل ( بعضی گلهای طبیعی و بعضی گلهای مصنوعی) وارد  می شوند . از بلند گوههای حرم مطهر دائماً مولودی به صورت زنده  پخش می شود ؛ فضائی بسیار معنوی و دلپذیر ایجاد گردیده است . از حرم مطهر که بر می گردی خود را سبک بال و راحت می یابی . تصور می کنی هر چه سنگینی بر دوشت  بوده بر زمین نهاده شده و عشق تو به "آقا"  صد چندان افزایش یافته است . دلت اصلاً نمی خواهد که از حرم خارج شوی ولی در عین حال در درب خروج بر می گردی و دست را بر سینه می گذاری و مجدداً خدمت "آقا"  سلام می دهی و خداحافظی می کنی ...

محمد باقر آخوندی