تشیع شهید محمد علی- سال 62
70 بازدید
تاریخ ارائه : 9/3/2011 11:41:00 AM
موضوع: جامعه شناسی

تشییع جنازه در بیرجند و روستا با شکوه فراوان برگزار شد . محمد علی وصیت نامه ای نگاشته بود که آنرا بر سر مزارش برای مردم خواندم . از آن زمان تا کنون قبر این جوانی که هنگام شهادت تنها 18 سال بیشتر سن نداشت برکات و آثار عجیبی برای روستا داشته و در این مدت 28 سال گذشته همچون خورشیدی می درخشیده است . در همین زمینه نیز تمثلی دیگر برای پدرم رخ داده بود که آنرا عرض می کنم و به همین اکتفا می کنم، تا حجتی باشد برای آنان که هنوز نسبت به این شهدا شک و شبه ای دارند . او می گوید یک شب که از مزرعه بر می گشتم دلم هوای محمد علی را کرد ، و تصمیم گرفتن بر سر مزارش حاضر شوم و فاتحه ای را نثارش کنم . از دور که به طرف قبر محمد علی حرکت کردم مشاهده کردم  نوری خیره کننده تمام قبرستان را روشن کرده است . به گونه ای که اگر مورچه ای بر روی زمین حرکت کند مشاهده می شود . جلو رفتم و خودم را به نزدیکی قبر رساندم در همین هنگام مشاهده نمودم دو نفر از درون قبر محمد علی بیرون آمدند و ایستادند . یک نفر سیدی است که امامه بر سر دارد و نفر دیگر هم ، محمد علی است . بسیار زیبا و خوش چهره . آنها نگاهی به من کردند و من هم ایستادم ، و متوجه آنها شدم . آن دو بدون اینکه چیزی به من بگویند به تدریج از دیدگانم محو شدند،  ولی نور همچنان روشن بود . من بدون معطلی جلو رفتم و خود را به قبر محمدعلی رساندم ، در همان روشنائی بر سر مزارش نشستم و فاتحه خواندم . بعد بلند شدم وقبرستان را ترک کردم . ولی نور همچنان وجود داشت ، مقداری که دور شدم نور هم کم وبتدریج خاموش گردید . از این قضایا موارد متعددی وجود دارد که به دلایل شخص نقل آنها را به وقت دیگری موکول می کنم.